تبليغاتX
عشق ابدی
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت، در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.

آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع ("خدا") رسیدند، آرایشگر گفت:

من باور نمی کنم که خدا هم وجود داشته باشد!!

مشتری پرسید چرا باور نمی کنید؟!

آرایشگر جواب داد : کافیست به خیابان بری تا ببینی چرا خدا وجود ندارد...به من بگو اگه خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟... بچه های بی سرپرست پیدا می شدند؟ اگه خدا وجود داشت نباید درد و رنجی هم وجود داشته باشد.

نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می داد این همه درد و رنج وجود داشته باشد. مشتری لحظه ای فکر کرد آما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند.

 

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده...ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود .

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:

می دانی چیه؟... به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارن!

آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟

من اینجا هستم...من آرایشگرم...من همین الان موهای تو را کوتاه کردم...

مشتری با اعتراض گفت:

نه آرایشگر ها وجود ندارن چون اگر وجود داشتند هیچ کس مثل مردی که بیرون هست با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر: نه بابا! آرایشگر ها وجود دارند...موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند. مشتری قبول کرد... دقیقا نکته همین است...

 خدا هم وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 16:39  توسط ebi  | 

انگار همین دیروز بود که همه خونه مادر بزرگمون جمع شده بودیم...

هر کسی یه چیزی می گفت و همه خوش بودن...

اما امروز اون خونه یکی رو کم داره...

دیگه رفتن به اون خونه هیچ صفایی نداره...

امروز دوسال است که مادر بزرگ در بین ما نیست...

 

*****

صفای عشق تو مادر مثال دریا بود.....شکوفه رویت بهار صحرا بود

دریغ و درد که در زیر خاک پنهان شد..... گلی که رونق گلزار خانه ما بود

رسید موسم شبهای تار ما بی تو.....که نور شمع وجودت چراغ دلها بود

بود که رحمت خالق شود تو را شامل.....که نام نیک تو هر جا بر زبان ها بود

*****

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 22:19  توسط ebi  | 

 

 

 

پطر كبير

آنقدر شكست مي‌خورم تا راه شكست دادن را بياموزم.

 

سانتایانا

آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار آنند .

 

شکسپير

عشق غالبا يک نوع عذاب است اما محروم بودن ازآن مرگ است !

 

امرسون

وقتي انسان دوست واقعي دارد كه خودش هم دوست واقعي باشد.

 

اخوان ثالث

با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان هم عشق فراموش مي شود .

 

امرسون

بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند .

 

پي ير- دانيوس

مردم هرگز خوشبختي خود را نمي بینند اما خوشبختي ديگران هميشه در جلو ديدگان آنهاست.

 

كارلايل

هرگاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده كنيم كه از نيروي بصري استفاده مي كنيم هر كاري انجام پذير است.

 

pink heart 

 

امید وارم که در پناه حق سربلند و پیروز باشید...یا علی..

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 13:6  توسط ebi  | 

انسان زمانی بالغ می شود که بجای اینکه محتاج عشق باشد، خود شروع به عشق ورزیدن کند.

زندگی با عشق همان زندگی با خداست . شناخت عشق ،شناخت خداست.

عشق شادی است عشق آزادی است

عشق آغاز آدمی زاد است

عشق آتش به سینه داشتن است

دم همت بر او گماشتن است

عشق شوری زخود فزاینده است

زنده است آنکه عشق می ورزد

دل و جانش به عشق می ارزد

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 7:58  توسط ebi  | 

 

،تـنها عشق با روح انسان پـیـونـد می خورد،

،زنـدگـی بـدون عـشـق ،سـرد و مـرده اسـت،

،زنـدگـی  تـوام  عـشـق ،گرم و پـر خروش اسـت،

،هـر کـس کـه عشق را هـرگز نیافت زندگی هـم نکرد،

،و کسی هـم کـه عشق را یـافـت زنگی اش را ازدست داد،

،عشق شوری در نهاد ما نهاد***جان ما در بوته سودا نهاد،

،بـا عشق می توان دنیـا رو  بـه  انـدازه یک نفر کوچک کـرد،

،بـا عشق مـی تـوان یک نفر رو بـه اندازه دنیا بزرگ کرد،

،عشق با درد هـمـراه است، چون دگرگون می کند،

،عشق واقعی تنـهایی را به یگانگی مبدل میکند،

،عشق زیباست چون ،خدا،عشق را به ما داد،

عشق شیرین

 راستی این هم یک کلیپ عشقی   به نام عشق تو است که خودم ساختم.....

حتما ببینید... روی لینک زیر کلیک کنید...

                                                 ** کلیپ عشقی**

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 6:56  توسط ebi  | 

عشق مانند پلی است بین زندگی و زیستن

 می توان از روی آن عبور کرد و تا ابد با عشق زیست،

 می توان تا نیمه راه رفت و دوباره بازگشت،

 می توان از همان ابتدا پلی دیگر را انتخاب کرد،

 می توان بعد از رسیدن به آخر پل ، پلهای برگشت پشت سر مان را خراب کنیم،

 می توان پل هایی را برای خودمان درست کنیم،

 می توان برای دیگران پلی را ساخت،

 می توان پل های دیگران را خراب کنیم،

 می توان از پلی گذشت و دوباره باز گردیم و پلی دیگر را انتخاب کنیم،

 می توان پل هایی را که خراب کرده ایم را درست کنیم و با آرامش از آن عبور کنیم،

 می توان از پلی صعب العبور گذشت و در بین راه فانی شویم،

 می توان از پل هایی که دیگران عبور کرده اند بگذریم،

 می توان دو نفر از یک پل بگذزند و هر کی زود تر رسید برنده شود،

 می توان پل هایی طولانی را برگزید هم می توان پل هایی کوتاه تر را برگزید،

             و ... می توان کار های بینهایتی را برای با عشق زیستن بر گزید

شما کدام راه را برای خود بر می گزینید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 22:18  توسط ebi  | 

در رویاهایم دیدم که با خدا صحبت می کنم.خدا پرسید:پس تو می خواهی با من صحبت کنی؟

من در پاسخش گفتم: اگر وقت دارید.

خدا خندید: وقت من در بی نهایت است...در ذهنت چیست که می خواهی بپرسی؟

پرسیدم؟چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟

خدا پاسخ داد کودکی شان،

اینکه انها از کودکی شان خسته می شوند، عجله دارن که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها آرزو می کنند که کودک باشند!

اینکه آنها سامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست آورند و بعدپولشان را از دست می دهند تا سلامتی شان را بدست آورند!

اینکه آنها با اضطراب به آینده می نگرند و حال رو فراموش می کنند و بنابراین نه در حال زندگی میکنند ونه در آینده!

اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هر گز زندگی نکرده اند! و...

دست های خدا دستانم را گرفت، برای مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدم: به عنوان یک پدر، می خواهید کدام درسهای زندگی را فرزندانتان بیا موزند؟

او گفت:

بیاموزند که انها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد،

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم،

بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها رادارد، کسی هست که به کمترین ها نیاز دارد،

بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند،فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند،

بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند،

بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند و...

من با خضوع گفتم : ازشما به خاطر این گفتگو متشکرم. آیا چیز دیگری هست که دوست دارید به فرزندانتان بیاموزید؟ خداوند لبخند زد و گفت:

                            فقط اینکه بدانند من این جا هستم، همیشه!!!

                                                              

+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 12:31  توسط ebi  | 

ای هست کن اساس هستی.....شش چیز به ما فرو فرستی

ایمان و امان و تندرستی.....علم و عمل و فراخدستی

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 تیر1386ساعت 13:51  توسط ebi  | 

با سلام

به وبلاگ عشق ابدی خوش آمدید

+ نوشته شده در  جمعه 8 تیر1386ساعت 6:43  توسط ebi  |